رقص قلم
من شعری غریب می سرایم و امداد از فغان دل گو کجاست ماه من که شود مرحم آه و خزان دل نالم از دوستان صمیمی که مرا الفتی بوده است چندیست که اندوهگین شده فراریم از آشیان دل بشنو از قصه ی سوز جگرم هیهات که به یادت آید با درایت می پرستید و به صعب می برید زیاران دل
نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |